رهگذر سرزمين شعر


 

اي عطر ريخته


عطر گريخته


دل عطر دان خالي و پر انتظار توست


غم يادگار توست .


شهرام

 


صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار
آسمان پاي پرت پير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بقض گلو مي شكند
صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو
خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد
باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

شهرام

 



در را ببند


خورشيد را به خانه چرا ميزبان شوم


وقتي که نور، غم را درون ديده ي ما فاش ميکند!!


شهرام

 

خاطرم دريای پر غوغاست
شهرام