رهگذر سرزمين شعر


 

اینک بهار

در گذر از روزهای سرد

می گسترد به روی زمین چتر سبز خویش

آن مهربان خدا

پرمهر دست

ابرو گشاده به نجوا

" رویای زندگیتان سبز چون بهار "

 


شهرام

 

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش!

معشوقه بودن است و «بریز و بپاش»ها...


شهرام

 

 

 

 

مانده‌ام

! چگونه تو را فراموش کنم

 اگر تو را فراموش کنم

 باید
  سال‌هایی را نیز که با تو بوده‌ام

 فراموش کنم
 دریا را فراموش کنم

 و کافه‌های غروب را
  باران را
  اسب‌ها و جاده‌ها را 

 باید
  دنیا را
  زندگی را

 و خودم را نیز فراموش کنم
 تو با همه‌ چیز درآمیخته‌ای!


شهرام