رهگذر سرزمين شعر


 

از زخم‌های بزرگ

خط کوچکی باقی می‌ماند

و از چشم‌های تو

چه بگویم ...

خاطره‌ی آرنج‌های تو

بر تخت من گود افتاده !

 

 

 

بکتاش آبتین

 


شهرام

 

اگر یک روز ،یکی از هزاران روزهای زندگی ام

امکان تکرار یابد-

کدام یک را برخواهم گزید؟

 

همه ی آن روزهایی که به روشنی در خاطر دارم،

همه ی آن روزهایی که "فراموش نشدنی" نام دارند...

به چشم من بیگانه اند...

من بیرون آن هایم

زیرا آن ها را از بیرون می نگرم...

تصاویری جان گرفته-

در چشمه ی همیشه جوشان خاطرات...

روزهای از یاد رفته- روزهای واقعی من...

من به آن ها تعلق دارم...

و هنوز در آن ها سیر می کنم...

آن ها همه ی مرا در برمی گیرند...

در تار و پود هوای خود

نامحسوس، درخشان، اشباع شده...

از عطر روزگار سپری شده در رویا...

 

در ازای یک روز از یاد رفته...

از همه ی خاطرات شیرینم می گذرم...

 

تنها یک روز عادی ...غرق در نور منتشره ی روز...

چشیدن دوباره ی ابتذال ساده ی آن...

سرشاری زلالش...

بی سنگینی سایه ی هیچ خاطره ای بر آن...

یک بار دیگر مست شدن

از شراب ناب دنیایی لبریز از خواب و خیال...

و سپس آن را برای همیشه از یاد بردن...

 


شهرام

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست ،مدت هاست

 

فاضل نظری

 


شهرام

 

هر جور حساب می‌کنم،

به تو نمی‌رسم

اما!

دارم می‌آیم.

 

افشین صالحی

 


شهرام

مست

اینقدر به من سخت نگیر

وقتی پیرهنت هم

مست از عرق

به تنت می چسبد

 

حسین غلامی خواه


شهرام

 

هنوز این وبلاگ سرجاش بود.. کلی گشتم یوزر و پسورد پیدا کردم .

 

به قول شاملوی بزرگ  :  از انسانی که تویی ..قصه ها توانم ساخت ...غم نان اگر بگذارد.

 

اگه غم نان بزاره  کمی اینجا می نویسم دوباره!


شهرام

نگاه

گفتم به برف ها که نشستند بر تنت

من راضی ام به بوسه ای از شال گردنت

 

دارند رد پای مرا پاک می کنند

این ابرهای مست تو  و  راه رفتنت


شهرام