رهگذر سرزمين شعر


 

واسه اينم هيچ توضيحی ندارم


مي ساختيم و خراب مي کرديم
نمي دا نستيم  و باور د اشتيم    
ما از دريا جز آ شياني براي  پرندگان     هيچ نمي خو استيم
ما از دريا ماهي  نمي خواستيم   ما در يا را براي ماهيان  مي خواستيم
ما مي گذ شتيم  نه روز گار ما را         ما از خود مي گذشتيم
و اشک هايمان جز اندو ه هاي شما نبود
گفتند : خاسرون  ....
ما مي رفتيم   و نمي د انستيم  که در قرن آ  لياز   تعبير کلمات نيز عوض
شده
 و ديگر ر نگها امين طبيعت  نيستند
گفتند : خاسريد ......
آري چرا که ما الا خداي دل خدايي نداشتيم 
گفتند :خاسرون .....
آنها به دست هاي خاليمان  نگاه مي کردند   
و ما .......
جز به خستگي دست هاي خود شرمسار هيچ کس نبوديم
ما خاسرونيم......

بله ما خاسرونيم


شهرام