رهگذر سرزمين شعر


 

مثل باران چشم هايت ديدني است

شهر خاموش صدايت ديدني است

مهرباني معني لبخند توست 

خنده هايت بي نهايت ديدني است


زخم ها چون شعر هاي شاعرند 

 زخم هايم در هوايت ديدني است

روبرويم باغي از عطر است ونور 

 لاي شب بوها خدايت ديدني است

شانه هايم ساحل گيسوي توست 

 روي ساحل رد پايت ديدني است


پايتخت آرزوها و جواب 

چشم هايت چشم هايت ديدني است


شهرام