رهگذر سرزمين شعر


 

اين جزر و مد چيست كه تا ماه مي‌رود؟
درياي درد كيست كه در چاه مي‌رود؟
اين سان كه چرخ مي‌گذرد بر مدار شوم
بيم خسوف و تيرگي ماه مي‌رود
گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است
يك لحظه مكث كرده، به‌اكراه مي‌رود
آبستن عزاي عظيمي است كاينچنين
آسيمه‌سر، نسيم سحرگاه مي‌رود
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
يا آفتاب روي زمين راه مي‌رود؟
در كوچه‌هاي كوفه صداي عبور كيست؟
گويا دلي به مقصد دلخواه مي‌رود
دارد سر شكافتن فرق آفتاب
آن سايه‌اي كه در دل شب راه مي‌رود
 
قيصر امين‌پور

شهرام