رهگذر سرزمين شعر


مرثيه

 

به جست و جوي تو

بر درگاه ِ كوه ميگريم،

در آستانه دريا و علف.

 

به جستجوي تو

در معبر بادها مي گريم

در چار راه فصول،
در چار چوب شكسته پنجره ئي

كه آسمان ابر آلوده را

قابي كهنه مي گيرد.

 

به انتظار تصوير تو

اين دفتر خالي

تاچند

تا چند

ورق خواهد زد؟

 

جريان باد را پذيرفتن

و عشق را

كه خواهر مرگ است.-

 

و جاودانگي

رازش را

با تو درميان نهاد.

 

پس به هيئت گنجي در آمدي:

بايسته وآزانگيز

گنجي از آن دست

كه تملك خاك را و دياران را

از اين سان

دلپذير كرده است!

 

نامت سپيده دمي است كه بر پيشاني آفتاب مي گذرد

متبرك باد نام تو

 

و ما همچنان

 دوره مي كنيم

شب را و روز را

هنوز را...


شهرام