رهگذر سرزمين شعر


صايب تبريزی استاد مسلم سبک هندی


اين اشعار سبک هندي را با تامل بخونين اميد که لذت ببرين

صايب تبريزي

زافتادگي مباد شوم بار خاطرت
تاهست پاي رفتن آزاد کن مرا

***

وادي پيموده رااز سر گرفتن مشکلست
پون زليخا عشق مي ترسم جوان سازد مرا

***

مي زنم بال بهم تا فتد آتش در من
از دل سنگ اميد شرري نيست مرا

***

خمارآلوده ام سود و زيان خود نمي دانم
به يک پيمانه سودا مي کنم دنيا و عقبي را

***

به چندين سوزن الماس حيرانست مژگانش
که از پاي که بيرون آرد خار تمنا را

***

شفايي اصفهاني

جدا از خود نشستم آنقدر تنها به ياد او
که با خود روبرو برخوردم و نشناختم خود را

***

گفتي که چه شد قاعده مهر و وفا کو ؟
رسم کهني بود به عهد تو برافتاد

***
از در دل چو درآيد نگرد بر چپ و راست
که به آن سو که نشسته ست وفا ننشيند

***

کليم اصفهاني

تا يافتم رسايي دست کشيده را
آورده ام به چنگ مراد رميده را

عريان تني خوش است ولي ذوق ديگر است
جيب دريده , دامن در خون کشيده را

کاري اگر ز صورت بي معني آمدي
مي بود دلبري , خم زلف بريده را

در گردن هزار تمنا فکنده اي
اي شيخ شهر , دست ز دنيا کشيده را

***

پيشتر از همه مرغ دل ما را کشتي
جرمش اين بود که در دام تو بي دانه نشست

***

دل آگاه مي بايد وگرنه
گدا يک لحطه بي نام خدا نيست



شهرام