رهگذر سرزمين شعر


 

 

 

در معبدي که پاکان از شرم آب گشتند

 

ما را نخواست غفلت تر دامن وضويي

 

چون شمع تا رسيديم در بزمگاه قسمت

 

یاران نشاط بردند , ما داغ شعله خويي

 


شهرام