رهگذر سرزمين شعر


 

 

اين شعر رو تو يکی از وبلاگها ديدم جالب بود .


بابا نان ندارد

بنويس : بابا مثلِ هر شب نان ندارد

سارا به سينِ سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم كبري ، ابرها هم

يا سيل مي بارد و يا باران ندارد

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد

حتي براي خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همكلاس اولي هاست

هي مي نويسد اين ندارد ، آن ندارد

بنويس : كي آن مرد در باران مي آيد

اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان ! برادر گوش كن : نقطه سرِ خط

بنويس : بابا مثلِ هر شب نان ندارد .

غلامعلي شكوهيان


شهرام