رهگذر سرزمين شعر


باز هم لباب الالباب

در ادامه باز هم از لباب الالباب ابياتي رو واستون انتخاب کردم

****
شهاب الدين صابر

دلبر بدان جهان شد تا بنگرد که هست
حورا برو بحسن برابر بدان جهان
رضوانش بار داشت ازيرا نبود حور
چون او بنفشه زلف و سمن بر بدان جهان
رنج و عذاب هر دو جهان بر دل منست
تا من بدين جهانم و دلبر بدان جهان

****
فخرالدين طولاني

اي دست برده از همه خوبان بدلبري
ناوردمت بدست و بماندم ز دل بري
کارم ز دست رفت چو بردي دلم تمام
دستي تمام داري در کار دلبري
اي در صف جمال زبردست نيکوان
در حسن زيردست تو هم حور و هم پري
جاني نهاده بر کف دست از پي توام
دستم بسينه باز منه از سبک سري
.
.
.
خواندن ادامه اين شعر رو من توصيه مي کنم چون خودم خيلي باهاش حال کردم.

****
سمايي مروزي

اي دل وفا ز خود جوي از يار مي چه جويي
نرمي ز برگ گل جوي از خار مي چه جويي
در عشق آن ستمگر آرام چون بخواهي
در چنگ شير شرزه زنهار مي چه جويي
خوش بانگ از سرايش چون لن تراني آمد
زو هر دمي بزاري ديدار مي چه جويي

****
ابوالحسن طلحه

تا از دل يکدگر خبر يافته ايم
از کينه و مهر هر دو دل تافته ايم
من در طلب رضا و او در پي خشم
انصاف بده که موي بشکافته ايم

****
تاج الدين اسماعيل الباخرزي

چون ديد مرا يار سراسيمه و سست
وز جان و جهان هر دو برون آمده چست
گفتا نه ز من شنيده بودي ز نخست
کانديشه ي چون مني نه اندازه توست

****
رفيع مروزي

در عشق اگر نه از سر افسر بنهي
ترسم که سوي وصل پري پر بنهي
شرطست که چون در حرم عشق آيي
زآن گيش که پاي در نهي سر بنهي

****
ابوحنيفه اسکاف

از بس که شب و روز کشم بيدادت
چون موم شدم زآن دل چون پولادت
اي از در آنکه دل نيارد يادت
چندانکه مرا غمست شادي بادت


نه گفته بدي غم تو خواهم خوردن
غمهاي تو را بطبع بنهم گردن
من خود بميان عهد گفتم آن روز
بر گفت تو اعتماد نتوان کردن

****
رشيدي سمرقندي
اين قطعه رو واسه وزير مي فرسته که عطايي به نداده بود.

تو وزيري و منت مدحت گوي
دست من بي عطا روا بيني
تو وزارت بمن سپار و مرا
مدحتي گوي تا عطا بيني

****
کافي ظفر همداني

اين شوخ سواران که دل خلق ستانند
گويي ز که زادند و بخوبي بکه مانند
ترکند باصل اندر شک نيست وليکن
از خوبي و زيبايي مانند بتانند
ميران سپاهند و عروسان وثاقند
گردان جهانند و هزبران دمانند
مشکين خط و شيرين سخن و غاليه زلفند
سيمين بر و زرين کمر و موي ميانند
شيرند بزور و بهنر گرچه غزالند
پيرند بعقل و بخرد گر چه جوانند
سروند وليکن همه چون ماه تمامند
ماهند وليکن همه چون سرو روانند
.
.
.
باقي ابيات هم ادامه توصيف اين ترک بچه هاست خوندنش از نخوندنش ...

****
اثير اخسيکتي

اي مرهم هر سينه ي مجروح لب تو
فرسوده قدمهاي دلم در طلب تو
گم کرد سر رشته ي تدبير دلم باز
در طره ي سر گم شده بلعجب تو
چون تار طرازست شب و روز تن من
تا طرف روز پديدست شب تو
چون لاله دلم چهره بخون شست که بگرفت
سبزه طرف چشمه ي حيوان لب تو
اي حور پري زاده برين حسن و طراوت
از آدميان نيست همانا نسب تو
در ساخته ام با غم تو روي همين است
چون جز ز غم من نفزايد طرب تو


ياد مي دار که از مات نمي آيد ياد
اي اميد من و عهد تو سراسر همه باد
بکني يک طرف از قصه ي من هرگز گوش
نزنم يک نفس از غصه تو هرگز شاد
گفتي ار فاش کني عشق پري جان نبري
نبرم خود نبرم حسن تو جاويد ز ياد

****
قوامي رازي

سحرگه باده نوشان دوش با صد لطف و زيبايي
ببالينم فراز آمد دو هفته ماه يغمايي
کشاده از سر مستي همه بند بغلطاقش
کله کژ کرده بر تارک عيان صد گونه رعنايي
رخي چونانک از خورشيد بر گل کله بندي
قدي چونانک از شمشاد شاخ نو به پيرايي
هزاران زنگي اندر زلف و آنگه جمله سرگردان
هزاران هندو اندر چشم و آنگه جمله سودايي
فلک بر آتش رويش سپند خال افگنده
ز بيم چشم بد گويي همي ترسيد ترسايي

****

شهرام