رهگذر سرزمين شعر


بيدل دهلوی

قبلا واستون توضيح داده بودم که اشعار سبک هندي ظرافت خاصي دارن
يکي ديگه از شاعران بنام سبک هندي بيدل دهلويه
چند تا از شعرهاش رو اينجا مي آرم
اميد که خوندنشون باعث آرامش شما بشه
****
با هر کمال اندکي آشفتگي خوش است
هر چند عقل کل شده اي بي جنون مباش

اين زمان يک طالب مستي در اين ميخانه نيست
آنکه گرد باده گردد جز خط پيمانه نيست
اضطراب دل , چو موج از پيکر ما روشن است
طره آشفتگي را احتياج شانه نيست
بهر نسيان , غفلت ذاتي , نمي خواهد سبب
از براي خواب مخمل حاجت افسانه نيست
جان پاک از قيد تن بيدل ! ندامت مي کشد
گنج را جز خاک بر سر کردن از ويرانه نيست


خميازه سنج تهمت عيش رميده ام
مي آنقدر نبود که رنج خمار ماند

مدهوش تغافلکده ابروي يارم
جامي که مرا مي برد از ياد من اين است
هم صحبت بخت سيه از فکر بلندم
در باغ هوس سايه شمشاد من اين است
دارم به دل از هستي موهوم غباري
اي سيل ! بيا خانه ي آباد من اين است
گردي شوم و گوشه دامان تو گيرم
گر بخت به فرياد رسد داد من اين است


نيستم آگه ز نقش هستي موهوم خويش
اينقدر دانم که بر آيينه بهتان کرد و رفت
خاک غارت پرور بنياد اين ويرانه ايم
هر که آمد اندکي ما را پريشان کرد و رفت

براي خاطرم غم آفريدند
طفيل چشم من نم آفريدند
جهان خونريز بنياد است هشدار !
سر سال از محرم آفريدند
وداع غنچه را گل نام کردند
طرب را ماتم غم آفريدند
چسان تابم سر از فرمان تسليم
که چون ابرويم از خم آفريدند

اگر علم و فني داري نياز طاق نسيان کن
که رنگ آميزيت نقاش مي سازد خجالت را
نگين شهرتي مي خواست اقبال جنون من
ز چندين کوه کردم منتخب سنگ ملامت را

چز خون دل ز نقد سلامت بدست نيست
خط امان شيشه بغير از شکست نيست

گفتم به دل "زمانه چه دارد ز گير و دار ؟"
خنديد و گفت " آنچه نيايد بکار ما "
بيمدعا ستمکش حيراني خوديم
بيدل ! به دوش کس نتوان بست بار ما

در محيط عشق تا سر در گريبان برده ايم
نيست چون گرداب رزق ما بغير از پيچ و تاب
در دبستان تماشاي جمالت هر سحر
دارد از خط شعاعي مشق حيرت آفتاب
ناقصان را بيدل ! آسان نيست تعليم کمال
تا دمد يک دانه چندين آبرو ريزد سحاب


شهرام