رهگذر سرزمين شعر


 

 

من از قبيله زخمم , من از تبار کويرم
کجاست مسلخ عشقي که شاعرانه بميرم
تو را قسم به کبوتر , تو را قسم به سپيدي
بيا بيا که من اينجا شکسته بال و اسيرم
بدون رويش دستت پر از صداقت زخم است
دل هميشه رئوفم , لب هميشه کويرم
قسم به وسعت چشمت , شبي که با تو نباشم
دگر بهانه ندارد صفاي نان و پنيرم
کسي براي من و تو سرود تازه نخوانده
تو از ترانه چه دوري , من از پرنده چه ديرم

کورش کياني


شهرام