رهگذر سرزمين شعر


غريبانه

لبت صريح ترين آيه ي شکوفایي ست


و چشمهايت شعر سياه گويایي ست


چه چيز داري باخويشتن که ديدارت


چو قله هاي مه آلود محو و رويایي ست


چگونه وصف کنم هيیت نجيب ترا


که در کمال ظرافت کمال ِ  والا یي ست


تو از معابد مشرق زمين عظيم تري


کنون شکوه تو و بهت من تماشایي ست


در آسمانه ي  درياي ديدگان تو شرم


شکوهمند تر از مرغکان دريایي ست


شميم وحشي گيسوي کوليت نازم


که خوابناک تر از عطرهاي صحرایي ست


مجال بوسه به لب هاي خويشتن بدهيم


که اين بليغ ترين مبحث شناسایي ست 

 پناه غربت غمناک دستهایي باش

که دردناک ترين ساقه هاي تنهایي ست

 

حسین منزوی

 

شهرام