رهگذر سرزمين شعر


قاصدک

چند وقت پیش می خواستم شعر دریچه اخوان رو بزارم که دیدم دوستم روز قبلش زده تو وبلاگش .این شعر رو انتخاب کردم که دست کمی از اون شعرش نداره .

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از كجا وز كه خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر مي گردی
انتظار خبری نيست مرا
 نه ز ياری نه ز ديار و دياری باری
برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغی تو ، دروغ
 كه فريبی تو. ، فريب
 قاصدك  هان ، ولی ... آخر ... ای وای 
 راستی آيا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی
راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمی ، جايی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمي بندم خردك شرری هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند.


شهرام