رهگذر سرزمين شعر


توصيف معشوقه از سعدی

به اين ابياتي که استاد سخن سعدي در وصف معشوقه سروده توجه کنين
توصيف رعنايي و زيبايي معشوقه رو همه شاعران دارن اما
اگه اين ابيات رو بخونين فکر کنم با من هم عقيده شين که هر کسي نمي تونه به اين زيبايي به اين مقوله توجه کنن
دل بسپرين

اينان مگر ز رحمت محض آفريده اند
کآرام جان و انس دل و نور ديده اند
لطف آيتي ست در حق اينان و کبر و ناز
پيراهني که بر قد ايشان بريده اند
آيد هنوزشان ز لب لعل بوي شير
شيرين لبان نه شير که شکر مزيده اند
پندارم آهوان تتارند مشک ريز
ليکن به زير سايه طوبي چريده اند
رضوان مگر سراچه فردوس برگشاد
کاين حوريان به ساحت دنيا خزيده اند
آب حيات در لب اينان به ظن من
کز لوله هاي چشمه کوثر مکيده اند
دست گدا به سيب زنخدان اين گروه
نادر رسد که ميوه اول رسيده اند
عذرست هندوي بت سنگين پرست را
بيچارگان مگر بت سيمين نديده اند
.
.
.

يا

اي ديدنت آسايش و خنديدنت آفت
گوي از همه خوبان بربودي به لطافت
اي صورت ديباي خطايي به نکويي
وي قطره باران بهاري به نظافت
هر ملک وجودي که به شوخي بگرفتي
سلطان خيالت بنشاندي به خلافت
اي سرو خرامان گذري از در رحمت
وي ماه درافشان نظري از رافت
گويند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بيش کند بعد مسافت
اي عقل نگفتم که تو در عشق نگنجي
در دولت خاقان نتوان کرد خلافت
با قد تو زيبا نبود سرو به نسبت
با روي تو نيکو نبود مه به اضافت
سعدي چو گرفتار شدي تن به قضا ده
دريا در و مرجان بود و هول و مخافت



شهرام