رهگذر سرزمين شعر


 

اگر یک روز ،یکی از هزاران روزهای زندگی ام

امکان تکرار یابد-

کدام یک را برخواهم گزید؟

 

همه ی آن روزهایی که به روشنی در خاطر دارم،

همه ی آن روزهایی که "فراموش نشدنی" نام دارند...

به چشم من بیگانه اند...

من بیرون آن هایم

زیرا آن ها را از بیرون می نگرم...

تصاویری جان گرفته-

در چشمه ی همیشه جوشان خاطرات...

روزهای از یاد رفته- روزهای واقعی من...

من به آن ها تعلق دارم...

و هنوز در آن ها سیر می کنم...

آن ها همه ی مرا در برمی گیرند...

در تار و پود هوای خود

نامحسوس، درخشان، اشباع شده...

از عطر روزگار سپری شده در رویا...

 

در ازای یک روز از یاد رفته...

از همه ی خاطرات شیرینم می گذرم...

 

تنها یک روز عادی ...غرق در نور منتشره ی روز...

چشیدن دوباره ی ابتذال ساده ی آن...

سرشاری زلالش...

بی سنگینی سایه ی هیچ خاطره ای بر آن...

یک بار دیگر مست شدن

از شراب ناب دنیایی لبریز از خواب و خیال...

و سپس آن را برای همیشه از یاد بردن...

 


شهرام