رهگذر سرزمين شعر


اما نیستی...

اما نیستی تا اضطراب جهان را
کنار تو در ترانه ای کوچک خلاصه کنم.

اما نیستی تا شب تشویش هرشب خویش را
در اشتعال گریه ها و گورها روشن کنم.

اما نیستی تا در دهان داس برویم و
در پریشانی شعله پرپر شوم.

اما نیستی...



شهرام