رهگذر سرزمين شعر


 

خودت می دانی
من اهل پارک و کافه و سینما نیستم
قرارمان همان کوچه قدیمی
تو نذری بیاور
من در را باز می کنم
تو لبخند بزن
من 
م م ن
م م ...
بشقاب شکست!


شهرام