رهگذر سرزمين شعر


 

همه شهر عاشقت شده‌اند، شاه بانوی ماه‌پیشانی! 
آخرین بازمانده تاریخ! فخر افسانه‌های ایرانی!

در رگت خون آریایی‌هاست، در نفس‌هایت آتش زرتشت
دامنت را گره زدند انگار با زنی از تبار اشکانی

مرز‌ها را به وجد آوردی، آی زیبای روسری آبی! 
نقشه‌ها را کشانده گیسویت، رو به جغرافیای حیرانی

رام چشمان نیلی‌ات شده‌اند، گله اسب‌های دریایی
کوسه‌های هنوز سرگردان، موج‌های همیشه طوفانی

در دل آب، فوج ماهی‌ها، غرق در رقص بندری با تو
این طرف مرغ‌های دریایی، آن طرف صخره‌های مرجانی

از صدف‌های ساحل بحرین، تا تب و تاب تنگه هرمز
باد‌ها گرم قصه‌پردازی، لنج‌ها در پی غزل‌خوانی

بالش گرم و راحت قو‌ها! مایه افتخار جاشو‌ها! 
قرص باش و نترس از طغیان! «فارس هستی و فارس می‌مانی»


شهرام