رهگذر سرزمين شعر


با زرتشت و اوستا

بعد از بودا مي ريم سراغ زرتشت و اوستا


ارت ( اشي ) يشت
نگاهبان شكوفه هاي بهاري

اي اشي , اي خواهر امشاسپندان
اي اشي نيك
اي اشي زيبا
اي اشي فروغمند
اي كه با فروغ خويش شادي مي افشاني !
اي كه مردان را فر و شكوه مندي مي بخشايي
اي كه بوي خوش برآيد از آن خانه اي كه تو در آن گام مي نهي / اي كه دوستي و دلبستگي به خانمان ها ارزاني مي داري .
اي اشي نيك
اگر تو مردان را ياور باشي
انبوه شود خوراك هاي مردمان در اين كشور
دامن گستر شود بوي هاي خوش
فراهم شود بسترگاه هاي گسترده
فراز آيد آرامش و آسايش سرشار
انبوه گردد فراواني هاي گرانبها
خوشا به كسي كه تو ياورش هستي
ياور من باش
اي مهربان
اي توانا .

اي اشي نيك
خانه هايي ست خوب و ديرپاي و دور زي
براي كساني كه تو ياورشان هستي
خوشا به كسي كه تو ياورش هستي !
ياور من باش
اي مهربان
اي توانا .

اي اشي نيك
تخت هايي ست خوب و خوش بو
با بالش هاي آراسته و پايه هاي زرين
براي كساني كه تو ياورشان هستي !
ياور من باش
اي مهربان
اي توانا .

اي اشي نيك
بانواني ست گرامي و آراسته …
براي كساني كه تو ياورشان هستي !
ياور من باش
اي مهربان
اي توانا .

اي اشي نيك
اسباني ست چالاك , تندتاز , هراس انگيز , گردونه ران …
براي كساني كه تو ياورشان هستي
ياور من باش
اي مهربان
اي توانا .

اي اشي نيك
اي بزرگوار
اي زيباروي
اي شكوهمند
بنگر به سوي من ! …
پدر توست اهورامزدا
مادر توست سپندارمذ
برادران تواند : سروش نيك , رشن نيرومند و مهر پهناور چراگاه …
اشي نيك بزرگمند …
گردونه خويش را ايستاند و آواز داد : كيستي ؟
اي كه سرودت به گوش من نازنين تر از همه سرود هاست
نازنين تر از همه سرودهاي ديگر خواستارانم . انگاه پاسخ آمد : زرتشت …
او كه هنگام زادنش و بالندگي اش
خشنود شدند آب ها
خشنود شدند گياهان
او كه هنگام زادنش و بالندگي اش
خروشيدند آب ها
روييدند گياهان
او كه هنگام زادنش و بالندگي اش
گريزان شد اهريمن از اين زمين گسترده گوي پيكر . آنگاه اشي نيك شكوهمند گفت : اي زرتشت راست كردار
بيا به نزد من
بيا به گردونه من …


اوستا

شهرام