رهگذر سرزمين شعر


 

اين شعر هم به نظر من زيبايي خاصي داره . مخصوصا بيت آخر با بازي با کلمات چشم و شايگان .
نمي دونم شما هم چنين نظري را دارين يا نه .

نمي دانم که چشمانت چه رازي را نهان کردند
که دلها عهد خون بستند و تن ها ترک جان کردند
شلال گيسوان تو چو امواج پريشاني
دلم را ناخداي قايقي بي بادبان کردند
توان پر زدن در خون ندارم اي سبکبالان
مگر روز ازل من را به خنجر ميهمان کردند
شگفتا چشمهاي تو که در هنگامه ي مستي
غزلهاي مرا در بيت آخر شايگان کردند

حبيب ا... بخشوده

شهرام