رهگذر سرزمين شعر


 


و در ادامه ي قبلي اين يکي شعر هم زيبايي خاصي داره !

اي تماشايت رهايي اي تمنايت کمند
من گواهي مي دهم همکيش چشمانت کم اند
هيچ مي داني ملايک از زمستانهاي من
در شب چشمت فقط يلداي آنرا مي دمند
تا مرا مي بيني اي محبوب , مي گويي به خويش
باز کشکول گدايي باز مردي مستمند

سيد اکبر ميرجعفري

شهرام