رهگذر سرزمين شعر


 

اين يه شعر بيدل رو من خيلی دوست دارم شما رو نمی دونم .!!!


ز هر مو دام بر دوشم , گرفتار اينچنين بايد
ز خاطر ها فراموشم , سبکبار اينچنين بايد
به سر خاک تمنا در نظرها کرد حيراني
بناي عجز ما را سقف و ديوار اينچنين بايد
من و در خاک غلطيدن , تو و حالم نپرسيدن
به عاشق آنچنان زيبا , به دلدار اينچنين بايد
ز پا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزايش
به سعي نيستي هم غيرت کار اينچنين بايد
ز همواري نگردد سايه بار خاطر گردي
به راه خاکساري طرز رفتار اينچنين بايد
نفس هر دم ز قصر عمر , خشتي مي کند بيدل !
پي تعمير اين ويرانه , معمار اينچنين بايد

شهرام