رهگذر سرزمين شعر


 

ما از اوناش نیستیم که شعر دیگران رو به نام خودمون جا بزنیم اینم یه شعر دیگه از دوستم .
هر چند در کوي تو مسکين و فقيريم رخشنده و بخشنده چو خورشيد
منيريم
خاريم و طربناک تر از باد بهاريم خاکيم و دلاويز تر از بوي
عبيريم
از نعره ي مستانه ي ما چرخ پرآواست جوشنده چو بحريم و خروشنده چو
شيريم
از ساغر خونين شفق باده ننوشيم وز سفره ي رنگين فلک لقمه
نگيريم
ما چشمه ي نوريم بتابيم و بخنديم ما زنده ي عشقيم نمرديم
و نميريم
بر خاطر ما گرد ملالي ننشيند آيينه ي صبحيم و غباري
نپذيريم
هم صحبت ما باش که چون اشک سحر گاه روشندل و صاحب اثر و پاک ضميريم
از شوق تو بي تاب تر از باد صباييم بي روي تو خاموش تر از مرغ
اسيريم

شهرام