باران

حس کردی وقتی بارون می آد اولین شعری که به ذهنت می آد چیه؟

باز باران با ترانه

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

 

اگه کمی حوصله شعر خوندن بعد از دوران ابتدایی رو داشته باشی و یا تو وادی جنون گامی نهاده این شعر

واي ، باران
باران 
شيشه ي پنجره را باران شست
 از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

 

چقدر باید خلاق باشی تا شعرت موندگار شه؟

/ 5 نظر / 11 بازدید
هورمزد يعقوبی نژاد

سلام. وبلاگ خوبی داريد. چند تا از شعر ها را خواندم. راست می گوييد به ياد شعر باز باران با ترانه می افتم . به اهنگ ببار ای بارون ببار استاد محمدرضا شجريان. من هم شاعرم . در وبلاگم می توانيد چند شعر از من بيابيد. يا در اين وبلاگ که تمامش شعر است: www.hoormazd-yaghoubi.blogfa.com

هورمزد يعقوبی نژاد

چون نقش ساحل نشيني در آغوش موج ما در رهگذار حوادث فراموش مي شويم مانند شمعي به طوفان غمناک لحظه ها هر لحظه کم نور تر تا که خاموش مي شويم چون آهوان رمنده ي پيوسته در گريز از ما نماند به جاي نشاني به جز غبار از ما نگيرد سراغ به فردايمان کسي الا ز سنگي که آن هم رهاورد روزگار در گوشه اي ما غريبانه نابود مي شويم گويي نيامده خاني و خاني نرفته است فرداي ما را توقع ز آيندگان خطاست امروز چون شرح ما بر زباني نرفته است فردايمان در نگارين گلستان يادها هر شعر مان بي روح تر ز امروز مي شود همچون ترانه ي بلبل به هنگام نوبهار کاندر جفاي خزان آه جان سوز مي شود

هورمزد يعقوبی نژاد

تيغ اندر چشم داريم و تحمل مي کنيم تلخ کامانيم و عمري دوري از مل مي کنيم جان به لب گشتيم ما اندر غم هجران دوست در سبيل صبر خود تقليد بلبل مي کنيم بس که در انديشه مان فکري به غير از هيچ نيست بر کلام نيک و بد سالي تامل مي کنيم بر نمي آيد ز ما بيچارگان کاري دگر در مسير وصل حق بر حق توکل مي کنيم گر رسد اميد ما را يک دم از درگاه دوست لحظه ها را قفل در دور تسلسل مي کنيم دور چون از سادگي هامان به آساني گذشت بعد از آن ما هم دگر ميل تجمل مي کنيم زين سبب هر دم ز دل هامان مصفا مي شويم شهر مستان را سراسر غرق سنبل مي کنيم با نوازش بر قلم هر صفحه را جان مي دهيم هر ورق را پر ز نقش فاخر گل مي کنيم چون هزاران در بهاران نغمه ها سر مي دهيم واقعيت را ملون چون تخيل مي کنيم آن زمان بر عرش وي همچون ملک پر مي کشيم دوري از انديشه سست تنزل مي کنيم گفته ها مان از لطافت گه مسجع مي شوند شعر ها مان را فقط وقف تغزل مي کنيم گر شکر مي ريزد از هر لفظ مان آگاه باش بر کلام نغز حافظ ما توسل مي کنيم گر چه اندر شعر، ما يک عضو و حا

ساناز

يا بارون بارونه زمينا تر می شه گلنسا جونم کارا بهتر می شه ... یا آواز باران شجریان ... شاد باشيد

ساناز

ببار ای بارون ببار بر شبای تيره چون زلف يار..........