اگر تو بازنگردی

اگر تو بازنگردی
 قناریان قفس قاریان غمگین را
 كه آب خواهد داد؟
 كه دانه خواهد داد؟

اگر تو باز نگردی
 بهار رفته در این دشت برنمی گردد
به روی شاخه گل غنچه ای نمی خندد
و آن درخت خزان دیده تور سبزش را به سر نمی بندد

اگر تو بازنگردی
 كبوتران محبت را
 شهاب ثاقب دستان مرگ خواهد زد
شكوفه های درختان باغ حیران را
تگرگ خواهد زد

 اگر تو بازنگردی
به طفل ساده خواهر كه نام خوب تو را
 ز نام مادر خود بیشتر صدا زده است
چگونه با چه زبانی به او توانم گفت
 كه برنمی گردی؟

و او كه روی تو هرگز ندیده در عمرش
 دگر برای همیشه تو را نخواهد دید
و نام خوب تو در ذهن كودك معصوم
تصوری ست همیشه
همیشه بی تصویر
همیشه بی تعبیر

اگر تو بازنگردی
 نهالهای جوان اسیر گلدان را
كدام دست نوازشگر آب خواهد داد؟
 چه كس به جای تو آن پرده های توری را
به پشت پنجره ها پیچ و تاب خواهد داد؟

اگر تو بازنگردی
 امید آمدنت را به گور خواهم برد
و كس نمی داند
 كه در فراق تو دیگر
 چگونه خواهم زیست
چگونه خواهم مرد

حمید مصدق

/ 1 نظر / 9 بازدید
سيد مهدی موسوی

سلام عزیز دقیقا بعد یک ماه و یک روز ، به روزم... با مطالبی مختلف شامل: 1- دو شعر که یکیش خیلی تازه است 2- خبر دقیق حضورم در نمایشگاه کتاب 3- طرح حجاب!! 4- یادی از یعقوب یادعلی 5- شعری که اجراست و البته اسطوره من «دیه گو آرماندو مارادونا» 6- کمک طلبی برای کارگاه تهران!! 7- مدهای ادبی و حرفهایی برای فروغ و سهراب 8- و حرف هایی درباره خط قرمزها در شعر... منتظرت هستم منتظر حرفهایت...